بابا صفرى

339

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

چون مورد خاصى ارائه نشده توضيح دربارهء آن ميسر نيست ولى بطور كلى گوئيم كه سعى مؤلف بر آن نبوده است كه نيكيها را بگويد و بديها را مستور دارد . تاريخ بايد مثل آينه گذشته‌ها را منعكس نمايد . آن آينه معيوب خواهد بود اگر قسمتى از مورد انعكاس را ارائه دهد و قسمت ديگر را بپوشاند . و اگر ما چنين ميكرديم بيش از اين درخور مذمت ميبوديم . بعلاوه اعتلاى يك جامعه بدان نيست كه بديهايش را مكتوم دارند . هيچ اجتماعى پيدا نميشود كه خوبى و بدى نداشته باشد ولى از نظر عقلا آن جامعه در حد اعتلاست كه خوبيهايش بديهايش را تحت الشعاع خود قرار دهد و جاى كمال افتخار است كه در جامعهء اردبيل همواره اين نعمت ارزانى بوده است . يك نكته هم جاى ابهام است و آن اينكه مگر هميشه بايد كلمات قصار و شيرين و مغزدار را حكما و دانشمندان بگويند و فرومايگان و ديوانگان شايستگى و يا حق چنين امرى را ندارند ؟ بايد بگوئيم كه اينهم از مختصات جامعهء اردبيل است كه ديوانگانش نيز سخنان حكمت‌آميز بر زبان ميآورند . براى آنكه خوانندگان دانشمند با ملاحظهء اين گفته ما را متعصب و گزافه‌گوى نخوانند نمونه‌اى از سخن ديوانه‌اى را نقل ميكنيم تا حكما را بسخنان حكيمانهء ديوانه‌ها توجه دهيم . در اردبيل ، در زمانى كه ما اين مطالب را جمع‌آورى ميكنيم شخصى است بنام « ميرزا محمد » كه به ميرزا محمد ديوانه معروف است . سنش تقريبا شصت سال مىشود . قباى بلندى بتن دارد و كفش و جوراب ميپوشد . سربرهنه در خيابان و بازار ميگردد و با كسى كارى ندارد . با آنكه ديوانه است قيافهء جالب و مهربانى دارد و دائما از دهانش اين حرف شنيده مىشود « اوزايشيدى « 1 » » . از كسى چيزى نميخواهد و هروقت گرسنه شود از دكان نانوائى تكه‌نانى برميدارد و از دكان بقالى مختصر پنيرى روى آن ميگذارد و در صحن مسجدى يا جاى آرامى صرف مينمايد . چون بىآزار است مردم نيز او را دوست دارند . اردبيل شهر ييلاقى است . بخاطر هواى مطبوع و آب گوارا ، بخصوص آبهاى معدنى كم‌نظيرش ، در تابستانها مسافرين و مهمانان غير محلى زيادى پيدا مىكند

--> ( 1 ) - يعنى كار خود اوست .